رویای فریبنده زندگی در غرب؛

رها کردن پاسپورت آمریکایی برای ماندن در ایران

رویای فریبنده زندگی در غرب؛

رها کردن پاسپورت آمریکایی برای ماندن در ایران

آتش جنگ و هجوم موشک‌ها، نه تنها آسمان ایران را لرزاند، بلکه رویای سرخ و فریبنده زندگی در غرب را برای بسیاری از مهاجران در هم شکست. در شرایطی که تنش‌های نظامی میان آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران به اوج خود رسیده، آمارها حکایت از آن دارد که موج بی‌سابقه‌ای از بازگشت مهاجران به میهن آغاز شده است؛ مردمی که با وجود داشتن پاسپورت‌های معتبر و زندگی در رفاه نسبی، ترجیح داده‌اند در آتش و خاکستر ایران بمانند تا در امنیتِ پنهانی و پوچ غرب.

رها کردن پاسپورت آمریکایی برای ماندن در ایران

به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، در میان بازگشته ها، داستان «احمد.س»، شهروند ۴۲ ساله آمریکایی (سیتی‌زن) و ساکن سن‌دیگو، فراتر از یک انتخاب ساده است. مردی که بیش از یک دهه از عمرش را در ایالات متحده گذرانده، اما با شنیدن نخستین خبرهای جنگ، تمام آنچه را که طی سال‌ها ساخته بود رها کرد و خود را از مرزهای زمینی و خطرناک به ایران رساند تا در کنار هموطنانش نفس بکشد.

احمد، که در جنوب کالیفرنیا زندگی می‌کرد، در گفت‌وگویی بی‌پرده و افشاگرانه، پرده از چهره‌ واقعی آمریکا برمی‌دارد؛ چهره‌ای که هیچ شباهتی به «تصویر ایده‌آل و رویایی هالیوودی» ندارد. او از نارضایتی عمیق و خشم مردم آمریکا از دونالد ترامپ، سیاست‌های مهاجرستیزی و خشونت‌آمیز پلیس می‌گوید و از واکنش‌های دو قطبی و حیرت‌انگیز جامعه ایرانی مقیم آمریکا در برابر جنگ پرده برمی‌دارد.

اما نکته تکان‌دهنده‌تر در میان این همه ادعای آزادی بیان در غرب، اینجاست که احمد به دلیل ترس از برخوردهای امنیتی و سرکوب‌های گسترده در آمریکا، درخواست کرده تا نام خانوادگی‌اش فاش نشود؛ چرا که به عنوان یک شهروند، حق ندارد از سیاست‌های واشنگتن انتقاد کند و این «آزادی» محدود، او را وادار به ناشناس ماندن کرده تا بتواند حقیقت را بگوید.

در ادامه، گزارش مفصل و صریحی از گفت‌وگو با احمد.س را می‌خوانید که از دلِ تجربه‌های یک دهه زندگی در آمریکا، حقایقی را آشکار می‌کند که شاید بسیاری از ما ندانیم.

کالیفرنیا در آتش اعتراضات؛ روایت یک شاهد عینی از خشم مردم آمریکا علیه سیاست‌های ترامپ

احمد، در تشریح فضای سیاسی حاکم بر ایالات متحده، با اشاره به وسعت این کشور و تفاوت‌های منطقه‌ای، کالیفرنیا را به عنوان نمادی از «ایالتی بین‌المللی و بسیار مهاجرپذیر» معرفی می‌کند و می‌گوید: «در ایالت کالیفرنیا به دلیل تنوع جمعیتی بالا، اکثریت مردم با دونالد ترامپ مخالف هستند.»

او با تاکید بر اینکه سیاست‌های ترامپ در سطح کل آمریکا «کاملاً ناکارآمد» بوده است، به جزئیات سفر اخیر خود می‌پردازد و برآشوب ناشی از تصمیمات مهاجرتی ریاست‌جمهوری انگشت می‌گذارد. احمد می‌گوید: «در این مدت، به ویژه با اجرای سیاست‌های سخت‌گیرانه مهاجرتی و تشکیل گروه ICE، فضا متشنج شد. این نیروها خشن و بی‌رحمانه در خیابان‌ها، محیط‌های کار و حتی بیمارستان‌ها حضور پیدا می‌کردند و هر کسی را که مشکلات مهاجرتی داشت و کارت یا آی‌دی نداشت، با وضعیتی بسیار بد و در همان لحظه دستگیر می‌کردند.»

او با توصیف صحنه‌هایی که در کالیفرنیا با چشم خود دیده، می‌گوید: «من در رفت‌وآمدهایم در اتوبان‌ها، گروه‌هایی از مردم را روی پل‌ها و چهارراه‌های شلوغ می‌دیدم که با پلاکاردهایی با شعارهایی نظیر «استاپ ICE» و فحاشی به ترامپ، اعتراض خود را فریاد می‌زدند. حتی رانندگان در ماشین‌هایشان بوق می‌زدند تا با آن‌ها همدردی کنند.»

این شاهد عینی با اشاره به مدیریت رسانه‌ای اخبار در آمریکا، خاطرنشان می‌کند: «اگرچه در کالیفرنیا تظاهرات خیلی وسیع نبود، اما در شهرها و ایالت‌های دیگر تظاهرات گسترده‌ای شکل گرفت. متاسفانه رسانه‌های آمریکا سیاستی دارند که خیلی به این موضوعات نمی‌پردازند؛ تنها اشاره‌ای کوچک می‌کنند و می‌گذرند تا افکار عمومی زیاد درگیر این مسائل نشود.»

 

تله پروپاگاندا؛ چرا ایرانیان خارج از کشور چشم امید به ترامپ دوخته‌اند؟

احمد با نگاهی انتقادی به باور عده‌ای از ایرانیان خارج و حتی داخل از کشور می‌پردازد که به گفته او، ریشه در مصرف یک‌جانبه رسانه‌ای و فاصله گرفتن از واقعیت‌های تلخ سیاست‌های ترامپ در داخل آمریکا دارد. او با ابراز تأسف از فضای فکری حاکم بر برخی ایرانیان مقیم آمریکا، گفت‌وگو با آنها را بی‌نتیجه می‌داند. او تأکید می‌کند: «متأسفانه عده‌ای از دوستان قدیمی ما آنجا هستند که سال‌هاست از ایران دور افتاده‌اند و اخبار کشو0رشان را از شبکه‌های خاصی دنبال می‌کنند و ذهنیت‌شان تک‌بعدی شده است.»

او با تاکید بر خطر «تک‌رسانه‌ای» شدن، توضیح می‌دهد: «متاسفانه بسیاری از ایرانیان آنجا فقط شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال و من و تو را دنبال می‌کنند و وقتی کسی فقط یک شبکه را می‌بیند، تصویری که در ذهنش نقش می‌بندد، همان قاب تنگی است که آن رسانه ساخته است. این تصویر ذهنی، کم‌کم تبدیل به باوری می‌شود که فرد فکر می‌کند حقیقت محض است.»

او با اشاره به شهادت جمعی از مدافعان امنیت و همچنین حضور عناصر فرصت‌طلب در میان معترضان، به یک نمونه عینی از پروپاگاندای رسانه‌ای اشاره می‌کند: «مسئله آمار کشته‌ها خودش بحث دقیقی است. اما ایران اینترنشنال در همان روزهای اول، بدون هیچ مبنای دقیقی، آمار ۱۲ هزار کشته را اعلام کرد. یکی دو روز بعد، این عدد به ۱۶، ۱۸ و حتی ۲۰ هزار نفر رسید!»

احمد می‌گوید: «برای من کاملاً محرز بود که یک جنگ روانی تمام‌عیار در جریان است. هدفشان بازی با احساسات مردم ایران بود که می‌دانیم خیلی احساساتی هستند. مي‌خواستند  آنها را علیه حکومت بشورانند.»

به گفته احمد، این موج رسانه‌ای تنها به آمارسازی ختم نشد: «همه نشانه‌ها و انگشت‌های اتهام را به مسئولان  اول مملکت، نشانه می‌رفتند. من که آنجا در آمریکا زندگی می‌کنم، می‌دانستم جریان از چه قرار است، اما وقتی با دوستانم بحث می‌کردم، خشم بر آنها غلبه کرده بود.»

او از نبود سواد تاریخی به عنوان یکی از عوامل این انفعال یاد می‌کند: «عجیب اینجاست که خیلی زودتر از این حوادث، ماجرای ونزوئلا و دزدیده شدن رئیس‌جمهورش را همه خبرگزاری‌ها پخش کرده بودند، اما انگار پرده‌ای جلوی چشم اینها افتاده بود. اصلاً به این نمونه‌ها رجوع نمی‌کردند.»

او در ادامه با رد نظریه «نجات‌بخشی ترامپ»، تصریح می‌کند: «برخی فکر می‌کنند ترامپ ناجی است که قرار است با حمله به ایران، مردم را از وضعیت موجود نجات دهد، در حالی که صد در صد اشتباه است. من سیاست‌های ترامپ را در داخل آمریکا دیده‌ام؛ تصمیماتی که حتی به نفع خود مردم آمریکا هم نبوده است. کسانی که بر پایه عقلانیت و منطق در سیستم هستند این را می‌دانند، اما متاسفانه مردم عادی همیشه برداشت‌های سطحی دارند و بدون تعقل نظر می‌دهند.»

نگاهی متفاوت به معادله پیروزی در جنگ احتمالی

این شهروند آمریکایی در بخشی از گفت‌گو به روزهای پرالتهاب پیش از آغاز جنگ و واکنش‌های دو قطبی میان او و دوستان ایرانی‌اش در آمریکا می‌پردازد و می‌گوید:«حدود یک ماه قبل از جنگ، زمزمه‌های لشکرکشی و درگیری شروع شده بود. آن عده از دوستان ایرانی که با آنها در ارتباط بودم، همه‌شان تحت تأثیر پروپاگاندای سنگین رسانه‌های معاند پس از حوادث دی‌ماه قرار داشتند و کاملاً با جنگ موافق بودند. آن‌ها باورشان این بود که تنها راه نجات ایران، حمله نظامی آمریکاست و ترامپ هم که مدام تکرار می‌کرد می‌خواهد ایران را از دست این حکومت نجات دهد.»

این مهاجر ایرانی با بیان اینکه تحلیل شخصی او بر پایه شرایط منطقه، امکانات ایران، تنگه هرمز و ژئوپلیتیک کشور استوار بود و پیروزی نهایی ایران را پیش‌بینی می‌کرد، می‌گوید: «وقتی با دوستانم بحث می‌کردم، آن‌ها فقط به حرف‌های تکراری ترامپ درباره قوی‌ترین لشکر دنیا تکیه می‌کردند و با اشاره به ناو آبراهام لینکلن و تسلیحات پیشرفته آمریکا، می‌پرسیدند مگر ایران چه دارد؟ »

احمد با انتقاد از نگاه «کوته‌بینانه» دوستانش که معیار پیروزی را فقط در تعداد موشک‌های رد و بدل شده می‌دیدند، تأکید می‌کند: «آن‌ها کوته‌نگری می‌کردند و می‌گفتند مسلماً آمریکا می‌زند و برنده می‌شود، در حالی که نگاه من متفاوت بود. به آن‌ها گفتم اشتباه نکنید؛ هدف از این جنگ چیست؟ هدف این است که جمهوری اسلامی سرنگون شود، اسرائیل به خواسته‌اش برای تجزیه ایران برسد و کشور نتواند در منطقه قد علم کند.»

او در ادامه با تشریح معیار واقعی پیروزی و شکست، خاطرنشان می‌کند: «به دوستانم  گفتم به آمار تلفات و زد و خردها نگاه نکنید، بلکه باید به "هدف نهایی و غایی" معطوف شوید. اگر پس از جنگ، جمهوری اسلامی سرنگون شد و ایران تجزیه شد، یعنی آمریکا پیروز میدان است. اما اگر نظام همچنان بر سر کار بماند ولو اینکه شخص اول مملکت، فرماندهان و پایگاه‌هایمان هدف حملات قرار گیرند که این امر در جنگ طبیعی است، و ایران تجزیه نشود و سیاست‌هایش ادامه یابد، در این صورت معلوم می‌شود که آمریکا با آن لشکر عظیم نتوانسته به مقصود خود برسد و در نتیجه، پیروز واقعی جنگ، ایران است.»

پایبندی به پیمان ملی؛ روایت یک بازگشت غیرتمندانه

احمد  از تصمیمی می‌گوید که برای بسیاری از اطرافیانش غیرقابل باور بود: بازگشت به ایران در اوج حملات موشکی و تنش نظامی. او با تأکید بر تفاوت عمیق خود با بسیاری از ایرانیان مقیم خارج، دلیل بازگشتش به ایران را در همین تفاوت می‌داندو با صراحت می‌گوید: «من جانم، زندگیم و همه چیزم وطن است.» او با مقایسه وضعیت خود با بسیاری از مهاجران که در غرب هویت خود را گم می‌کنند، می‌افزاید: «برخلاف کسانی که در ظاهر غربی می‌شوند و در باطن فرهنگ و اعتقاداتشان مسخ می‌شود، من به لطف خانواده و تربیتی که داشتم، ریشه‌ام محکم بود. ۱۱ سال در آمریکا زندگی کردم، اما همان احمدی که رفتم، همان هم برگشتم؛ حتی یک مدل مو یا تتو اضافه نشد،»

او با اشاره به پدیده‌ای که او را آزار می‌دهد، توضیح می‌دهد: «همیشه برایم سوال بوده که چطور ممکن است ایرانی، هر چقدر هم با حکومت مشکل داشته باشد، عرق میهن‌پرستی‌اش را از دست بدهد و در آغوش کشوری مثل آمریکا که دشمن تاریخی ماست و با رژیم صهیونیستی که هنوز خون جنگ ۱۲ روزه روی دستش است، غش کند؟ من نمی‌توانم درک کنم که چطور می‌توان کشور خود را رها کرد و از دشمنانش حمایت کرد.»

احمد با صراحت از مشکلات داخلی ایران می‌گوید و تاکید می‌کند: «ملت ما مشکلات زیادی دارد، به خصوص در بحث معیشت که شوخی نیست و باید رسیدگی شود. در بحث عدالت اجتماعی و قوه قضاییه هم ناملایماتی و نارضایتی‌هایی وجود دارد که پنهان نیست. من خودم هفت سال پیش به ایران آمدم، سرمایه‌ام را آوردم و در حوزه آموزش کارآفرینی کردم، اما متاسفانه به دلیل ناملایمات اداری، کارم به بار ننشست و الان ورشکسته‌ای هستم که تلاش زیادی کردم اما این دلیل نمی‌شود که در شرایطی که تمامیت ارضی کشور در خطر است، من پشت آن را خالی کنم.»

او با تأکید بر تفاوت مسیرش با برخی ایرانیان خارج از کشور، جمع‌بندی می‌کند: «متأسفانه خیلی از ایرانی‌های آن سر دنیا می‌نشینند، جوّ درست می‌کنند، جوان‌های مردم را تحریک می‌کنند، چهار تا استوری به زبان انگلیسی می‌زنند تا دنیا را بر علیه ایران برآشوبند و قطعنامه‌های ضد ایرانی تصویب کنند. تصمیم من این بود که در این شرایط آنجا نباشم. اگر اعتراضی دارم، اگر حرفی هست، در عمل ثابت کنم. بیایم در کشور خودم باشم، استرس و اضطراب موشک را بچشم. در عین حال به مشکلات کشور معترضم و معتقدم باید به این مسائل رسیدگی شود. اما وطن، وطن است.»

چشم امید واهی به غرب؛ فروپاشی تصویر ایده‌آل آمریکا

احمد با ابراز تاسف عمیق از کسانی که چشم امید به غرب دارند، می‌گوید: «تصویری که بسیاری از آمریکا در ذهن دارند، صرفاً بر پایه فیلم‌های هالیوودی و دیتاهای غلط شکل گرفته و با واقعیت متفاوت است.» او با تاکید بر اینکه امروز شرایط آمریکا تغییر کرده، توضیح می‌دهد: «خیلی‌ها فکر می‌کنند آمریکا گل و بلبل است و دلارها کف زمین ریخته شده، اما واقعیت این است که گرونی بنزین و اجاره‌ها بیداد می‌کند. شما درست است که آزادی ظاهری دارید، اما زندگی در غربت با چالش‌های زبان، فرهنگ و قوانین پیچیده بسیار سخت است و در نهایت همیشه احساس غریب بودن و نگاه نژادپرستانه را حس می‌کنید.»

او با اشاره به وضعیت بحرانی اقتصادی آمریکا در سفر اخیرش، خاطرنشان می‌کند: «من صادقانه می‌گویم اوضاع آمریکا خوب نیست. از روزی که رسیدم دولت آمریکا «شات‌داون» شده بود و بیش از سه ماه تعطیل بود؛ اتفاقی که اگر در ایران می‌افتاد، رسانه‌های معاند ۲۴ ساعته علیه ما پروپاگاندا می‌کردند. من شاهد اخراج دوستانم از شرکت‌های بزرگ و حتی پروژه‌های نظامی آمریکا به دلیل فشارهای اقتصادی بودم. بدهی ۳۳ تریلیون دلاری آمریکا و ناتوانی اقتصادش در تحمل تبعات جنگ با ایران، افق روشنی برای آینده این کشور نشان نمی‌دهد.»

این مهاجر ایرانی در پایان به کسانی که رسانه‌های معاند را مرجع می‌دانند، توصیه می‌کند: «به پروپاگاندای خبری دقت نکنید. حرف کسانی را بشنوید که سال‌ها در آنجا زندگی کرده‌اند، شرایط را لمس کرده‌اند و بدون تعصب و جهت‌گیری صادقانه واقعیت را بیان می‌کنند؛ این راه برای دریافت اطلاعات درست، بسیار مفیدتر از نشستن پای شبکه‌هایی است که قصد دارند فضایی ایده‌آل و غیرواقعی از غرب نشان دهند.»

منبع: ایرنا

2026-03-23

تعداد بازدید: 85

پربازدیدترین‌ها

جدیدترین‌ها

برگزیده‌ها

ایران
آیکون توانخواهان

T

T