مدیر تبلیغ نوین و رسانه تبلیغات اسلامی زیستبوم فرهنگی تهران، کنش مردمی را در «دفاع مقدس سوم» روایت میکند
محلات تهران؛ خط مقدم روایت جنگ
جنگ که شروع شد، ایران یکدل شد
اینجا ایران است. سرزمین مهر و ماه. این اواخر میگفتند دهه ۶۰ و همدلی مردم در آن زمان به خاطرهها پیوسته است. اما جنگ رمضان که شروع شد، معادلهها هم تغییر کرد. خیلیها که از همان شب اول در میدان بودند و هنوز هم آن را ترک نکردهاند و عدهای هم دستشان را به زانو گرفتند و در حد توانشان، خودجوش کارهایی کردند که نشان از همدلی داشت.
به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، اینجا ایران است. سرزمین مهر و ماه. این اواخر میگفتند دهه 60 و همدلی مردم در آن زمان به خاطرهها پیوسته است. اما جنگ رمضان که شروع شد، معادلهها هم تغییر کرد. خیلیها که از همان شب اول در میدان بودند و هنوز هم آن را ترک نکردهاند و عدهای هم دستشان را به زانو گرفتند و در حد توانشان، خودجوش کارهایی کردند که نشان از همدلی داشت.
اسکان موقت رایگان در «استکان»

کافه «استکان» از کافههای شناختهشده نوشهر است. شعاری که روی دیوار داخلی آن نوشته شده این مضمون را دارد: «میان من و تو یک استکان فاصله است.» این روزها بنری را روی شیشه مغازهاش نصب کرده و نوشته است: «اسکان موقت رایگان برای عزیزانی که به دلیل شرایط جنگی مهمان مردم مهماننواز نوشهر هستند.»
تعمیر پرچم در کنار خیابان

این روزها، هر کسی، با هر حرفهای که میداند، سعی میکند گرهای از کار دیگران باز کند. نمونهاش هم همین خانم مشهدی است که چرخخیاطیاش را برداشته و به خیابان هاشمیه آمده تا پرچم پرافتخار مردمی را تعمیر کند که هنوز هم میدان را رها نکردهاند، در صورت پاره شدن، تا پرچم ایران همواره سربلند و ایستاده باقی بماند.
هنرمندان در کنار کودکان مجروح


کودکان، واژه امید زندگیاند. شاداب نگه داشتن آنها میتواند دل هر خانوادهای را تازه نگه دارد. اما آنهایی که در دل حادثه بودهاند و حالا یا آسیب جسمی یا روحی دیدهاند، به گونهای دیگر باید دلجویی شوند. هومن حاجیعبداللهی و جنابخان هم برای شاد کردن کودکان مجروح در حوادث اخیر، راهی بیمارستانهایی شدند که این کودکان در آنجا بستری هستند تا بتوانند برای لحظاتی هم که شده، لبخند به لب آنها بیاورند تا صحنههای خونین از خاطرشان پر بکشد. در کنار آنها، عموپورنگ هم که سالها برای کودکان این مرز و بوم برنامه ساخته، در این شرایط آنها را تنها نگذاشته و تلاش کرده با حضور بر بالین کودکان آسیبدیده، دقایق شاید را برای آنها رقم بزند.
لباسهایی برای نوزادان

در این میان، عدهای هم دستبه کار شدند و لباس برای نوزادانی جمع کردند که در این جنگ نابرابر آسیبدیده یا مجروح شدهاند و به آیندهسازان این مرز و بوم اهدا کردند. عدهای برای ترویج این کار خداپسندانه، عکس لباسهای اهدایی و این کار خیر را در فضای مجازی منتشر کردند.
بهای ویزیت: دعا برای سلامتی رهبر و رزمندگان

این روایت همدلی، پیر و جوان و زن و مرد نمیشناسد و افراد در هر جایگاهی، به سهم خود برای کمک دست به سینه ایستادهاند. یک پزشک همدانی هم کاغذی را پشت شیشه ماشینش چسبانده باراین مضمون: «پزشک هستم. توی این شرایط اگه ویزیت لازم داری، حتما متوقفم کن. هزینه ویزیت: دعا برای سلامتی رهبر عزیز و پیروزی رزمندگان اسلام.»
میوه به حساب خدا

یکی از میوهفروشهای شهر ارومیه که نام مغازهاش را هم تغییر داده، بالای پرچم ایران که در داخل مغازه آویزان کرده، نوشته: «میوهفروشی طوفانالاقصی». کنارش هم شعار «مرگ بر اسرائیل حرامزاده» را نوشته و سوی دیگر مغازه هم روی ترازو با خط درشت روی کاغذ نوشته است: «حساب دفتری داریم. به تمام کارتهایی که با مشکل همراه است وسایل داده میشود.» در ادامه هم با رنگ قرمز که جلب توجه کند نوشته: «میوه برای نیازمندان رایگان به حساب خدا». کجای دنیا میتوانید این قبیل همدلیها را پیدا کنید.
پلاستیک صلواتی

بر خلاف ادعای دشمن که میگوید مراکز نظامی در ایران را هدف می گیرند، بیشتر نقاط آسیب دیده منازل مسکونی بودند و با هر انفجار، شیشه بسیاری از خانه های مسکونی شکسته و خرد می شود. در این شرایط، یک مغازه ابزارفروشی در یکی از شهرهای ایران برای کمک به مردم آسیب دیده دست به کاری تحسین برانگیز زد. او در توان خود قدمی برای هموطنانش برداشته و بنری را به شیشه مغازه آویزان کرده و روی آن نوشته است: «همشهریان عزیزی که در اثر حمله هوایی رژیمصهیونیستی، منازلی که شیشه آنها آسیب دیده است، پلاستیک به صورت صلواتی عرضه میگردد.»
کمک 150 میلیونی یک ایرانی به شیرخوارگاه

در اواخر اسفند و تنها چند روز مانده به سال جدید، یکی از هموطنانمان 150 میلیون تومان به شیرخوارگاه امام علی کرج کمک کرده تا با این مبلغ به خرید شیرخشک، پوشک و درمان نوزادان این مرکز کمکی کرده باشد. یکی از کارکنان این مرکز در توییتی که برای تشکر از این هموطن نوشته، عنوان کرده است: «آقای شمس ۱۵۰ میلیون تومان مهربانی شما برای نوزادان شیرخوارگاه امام علی(ع) کرج نه فقط کمک که لبخندی بیتکرار بر دلهای کوچک کاشته است.»
مادری که لباس رزم به تن پسرش کرد

این روزها، بسیاری از مردم آمادگی خود را برای نبرد با دشمن اعلام کردهاند. در این میان، یکی از عکسهایی که در شبکههای مجازی و خبرگزاریها خیلی سر و صدا کرد، تصویر یک مادر تبریزی بود که پسر کمتوان خود را که ویلچرنشین است، به خیابان آورده در حالی که لباس رزم بر تن او کرده است. این کار یعنی مردم ایران حاضرند در هر شرایطی و در هر نقطهای برای خاک خود به میدان بیایند و از کشور خود دفاع کنند.
کمپین مجازی برای کمک به نیروهای نظامی

باوجود محدودیتهای اینترنتی، مردم با همان دسترسیهای ناچیزی هم که دارند، دست از تلاش برنداشتهاند و از هیچگونه کمکی دریغ نمیکنند. یکی از صفحات مجازی که در حوزه طراحی و مد فعالیت میکند، باتوجه به محدود شدن فعالیتهایش، تصمیم گرفته اینبار از اعتباری که بین کاربران خود کسب کرده، در راه کمک به وطن استفاده کند. Mahva_design در پیامی که برای کاربران خود در ایتا ارسال کرده، کمپینی به راه انداخته تا افراد به اندازهای که در توان دارند کمک مالی کنند تا بتوانند با یاری هم بستههای کوچک آجیل برای نیروهای نظامی فداکار برای وطن آماده کنند و در شهر پخش کنند.
پخت غذا برای آسیبدیدههای جنگ

آنها که میگفتند آمریکا آمده تا ما را آزاد کنند، حالا باید باشند و تماشا کنند که این آزادی به چه بهایی تمام شده؛ به بهای بیخانمان شدن جمع زیادی از هموطنان در شهرهای مختلف به ویژه تهران. در کار خداپسندانهای که در روزهای گذشته به همت شهرداری منطقه 9 تهران انجام شد، تعداد زیادی غذای گرم برای آسیبدیدهها و بیخانمانهای حاصل از حملات آمریکایی صهیونیستی آماده کردند تا در این روزهای سرد دلگرمی برایشان باشند.
پویش ملی «سفر سرخ» برای انتقال خون

خانهها که مورد اصابت موشکهای آمریکایی صهیونیستی قرار گرفتتند، بسیاری شهید شدند و عدهای هم زیر آوار ماندند و دچار آسیبدیدگیهای خفیف تا شدید شدند. بسیاری جان باختند، عدهای سرپایی درمان شدند اما شماری نیز کارشان به بیمارستان و بستری کشید. آنجا بود که به دلیل تعدد زخمیها، مراکز انتقال خون کمپین «سفر سرخ» را برای ترغیب مردم برای اهدای خون به اره انداخت. مردم بجنورد از جمله کسانی بودند که از همان ابتدا دست به کار شدند. در این بین، مسافران نوروزی در بجنورد هم استقبال کمنظیری از این کمپین داشتند.
هنرمندان هم پای کار آمدند

در این جنگ تحمیلی، برخی هنرمندان کارهای شایسته و خداپسندانهای انجام دادند. نمونهاش همین محسن چاووشی خودمان که همیشه در خط مقدم کارهای خیرخواهانه بوده و هست و اینبار هم چراغ اول را روشن کرد و با پستی که در فضای مجازی گذاشت، شماره حسابی منتشر کرد و با عبارت «بازسازی مدارس آسیبدیده» روی یک تخت سبز کلاس درس، خواست تا کسانی که دوست دارند در این مسیر او را همراهی کند، از این کار خیر بینصیب نگذارد. تا اینبار هم ایرانی ثابت کند که پشت هموطن خود را خالی نمیکند.
دلگرمی دادن هم کار است

عدهای از هموطنان که کار بزرگی از دستشان برنمیآید، تلاش میکنند تا با کوچکترین کارها، قدمی بردارند. مثل همین مغازهدار شهرستانی که ترمه تولید میکند، نصفه مغازهاش به دلیل خرابیهای حاصل از بمباران آمریکایی صهیونیستی قابل استفاده نبود، اما باز تلاش میکرد به همشهریهایش امید تزریق کند. او روی کاغذی که به شیشه مغازه چسبانده بود نوشته بود: «مغازم سوخت. اما همتم نسوخت. با انرژی و اعتماد شما، اینبار بهتر و پرقدرتتر برمیگردیم. تولیدی ترمه سیان.» مردم هم حرفش را بیپاسخ نگذاشته بودند و واکنشهای مثبتی نشان داده بودند.
مردمی که قدردان هستند

ایرانیها، مردم قدرشناسی هستند. پاسخ هر خوبی را هرطور که شده میدهند. نمونهاش را علیرضا دبیر در توییتر خود منتشر کرده و نوشته است: «سطح همدلی تو جامعه داره برمیگرده به حال و هوای دهه 60؛ این خیلی ارزشمنده». در این عکس، یک بستنیفروشی که از حملات دشمن جان سالم به دربرده، کاغذی روی شیشه مغازهاش چسبانده و رویش نوشته: «این مغازه سالم است چون مردم در خیابان هستند.» این شاید سادهترین و قشنگترین قدردانی از تلاشهای مردمی در دل خیابان باشد.
خرید رایگان برای مردم

یک دختر چینی که در توییترش، خود را مترجم و علاقمند به ایران و زبان فارسی معرفی میکند و چند ماهی را هم در کشورمان زندگی کرده، عکسی را از شیشه یک مغاز در ایران منتشر کرده که کاغذی را با این مضمون رویش نوشته: «خیالی نیست، اگه لازم داری ببر، بعد جنگ پولشو بیار». در زیر آن هم «تعجیل فرج امام زمان صلوات» را نوشته است. او، در پایین همین عکس، ویدئویی از یکی از مغازههای آمریکایی را با کرکره بسته منتشر کرده که مردم به سمتش حملهور شده و در حال غارت کردن مغازه هستند و صدای ممتد آژیر هم به گوش میرسد. او عبارت «خرید رایگان در ایران در مقابل خرید رایگان در آمریکا» را در وسط این تصویر نوشته است که خود گویای فرهنگی غنی و والای ایران است.
آرایشگاه سیار صلواتی

یکی دیگر از هموطنان ایرانی که آرایشگر است هم برای شب عید از شهرستان دامغان به تهران آمده و یک آرایشگاه سیار و صلواتی را با چادر در یکی از محلههای تخریبشده در تهران راه انداخته و در آن به اصلاح موی مردم آسیبدیده در تهران مشغول است.
ورود وطنفروش ممنوع


در گیر و دار این که بسیاری از حرفهها و افراد سعی دارند تا باری از دوش هموطنان خود بردارند، یک قهوهخانه در یکی از شهرستانها نیز تلاش کرده امید را به دلها تزریق کند. صاحب این قهوهخانه کاغذی را روی دیوار مغازه چسابنده و نوشته: «اگه فکر میکنی ما پیروز جنگ نیستیم، با یه خداحافظی ما رو خوشحال کن.» همینطور روی در ورودی مغاز هم نوشته: «ما تو این مغازه پذیرای وطنفروش نیستیم.» همین جملات ساده، هم امیدبخش هستند و هم برائت از معدود افرادی میکند که هنوز فکر میکنند آمریکا برای آزادی آنها به کشور حمله کرده است.
جابهجا کردن رایگان خودروهای آسیبدیده

جنگ رمضان، خیلی از عواطفی را که تصور میکردیم در مرممان خشک شده، دوباره زنده کرد و به ما نشان داد که ایرانی، هر چه هم که باشد، پشت هم را خالی نمیکند. نمونهاش، کار سادهای است که یک نیسان آبی امدادخودرو انجام داده است. روی آن، بنری با طرح پرچم ایران نوشته: «حمل خودرو برای ماشینهای آسیبدیده در جنگ رمضان رایگان میباشد» و اینگونه تلاش کرده کاری برای هموطنان آسیبدیده از جنگ انجام دهد.
ویزیت رایگان تا پایان جنگ

کادر درمان در روزهای جنگ همهجوره پای مردم ایستادند و میدان را خالی نکردند و از جانشان برای نجات جان افراد آسیبدیده گذشتند. در این بین، برخی گروههای درمانی نیز به شکلی دیگر جبران کردند. یکی از این اقدامات، کاری است که یک کلینیک فیزیوتراپی در قیطریه انجام داده و روی یک پلاکارد کوچک نوشته: «ویزیت رایگان تا پایان پیروزی جنگ». همین کار نشان میدهد که ایرانی در روزهای سخت پشت ایرانی را خالی نمیکند.
بیسکوییتهای همدلی

افراد برای قدردانی از نیروهای امنیتی و انتظامی هر کاری از دستشان برمیآید، کردهاند. یکی از آنها، برگهای را روی بستههای بیسکوییت چسبانده و از آنهایی که محافظ امنیت آنها هستند، قدردانی کرده است. او نوشت: «ازت ممنون که در این شرایط سخت جنگی مراقبت از امنیت شهر را به عهده گرفتهای. من برای تو و خانوادهات دعا میکنم تو هم برای سربلندی ایران و ظهور آقا دعا کن.»
گلهایی برای حافظان سرزمین

این روزها زمان آن است که به کودکانمان بیاموزیم تا قدردان ازخودگذشتگان سرزمینمان باشند؛ آنهایی که از جانشان مایه گذاشتند تا ما باشیم و آرامش داشته باشیم. این تصویر دختربچهای است که شاخهگلی را به پاس قدردانی به نیروهای حافظ امنیت تقدیم میکند.
نامهای برای حافظان امنیت

مدل تشکر کودکان جور دیگری است. صاف و ساده است و به دل مینشیند؛ مانند دلهای پاک و صیقلیشان. نمونهاش نامهای است که یک دانشآموز دختر از یکی از شهرستانهای ایران برای مدافعان امنیت نوشته و داخل بستههای غذایی گذاشته که برایشان ارسال کرده اند. او در این نامه نوشته: «سلام قهرمانان ایران. ما آرامش الانمون رو مدیون شما هستیم. شمایی که از خانوادههاتون زدید ، از روز و شبتون زدید، از جونتون زدید برای این خاک عزیز، برای ملت ایران، برای ما! از ته ته قلب دوستون داریم. مراقب خودتون باشید.»
آرزوی نابودی اسرائیل حتی به شرط گرسنگی

نقل از خودگذشتگی ایرانیان از مرزها هم فراتر رفته و شماری از خارجیها در شبکههای اجتماعی از وطندوستی آنها میگویند. یک نمونه، چوبدری مدثر رضا مچھیانه، نخستوزیر سابق پاکستان است که ویدئویی از زنان ایرانی را منتشر کرده و نوشته است: «زنان ایرانی طلاهای خود را به دولت تقدیم میکنند و میگویند ما بدون غذا زنده میمانیم اما میخواهیم اسرائیل نابود شود.»
نان صلواتی ببر

با شروع جنگ، خیلی از کسبوکارها تعطیل یا نیمهتعطیل شد. همین شرایط عدهای را با وضعیت وخیم اقتصادی مواجه کرد. از سوی دیگر، برخی کارتهای عابربانک هم به دلیل اختلالات بانکی با مشکل مواجه و به دلیل نداشتن پول نقد دچار مشکل شدند. یکی از نانواییهای یکی از شهرهای کشور برای این که بتواند قدم کوچکی برای مردم کشورش برداشته باشد، کاغذی به در مغازهاش چسباند و رویش نوشت: «به علت شرایط بهوجودآمده در این نانوایی هر کسیپول نداشت و با کارتش کار نمیکنه، به مقدار نیاز روزانه میتواند نان صلواتی ببرد. ما تا زنده هستیم، کسی گرسنه نمیماند.»
بسته های مهربانی برای مردم تهران

به رغم اینکه تمام ایران زیر حملات آمریکایی صهیونیستی است، اما تهران مرکز بمباران جنگ رمضان است و خرابیهای گستردهای بهبار آورده است. مردم وطندوست اقصینقاط کشور، برای دلجویی از مردم تهران، بستههای همدلی خود را رهسپار کردهاند. نمونه آن، بستههای توت خشک و کشمش و خرمایی است که از احمدآباد اردکان یزد به تهران ارسال شده است. روی این بستهها نوشته: «به عشق حیدر، به یاد پدر، با شماییم مردم مقاوم تهران.»
نان رایگان برای خدمتگذاران کشور

خدمتگذاران کشور، امدادگردن، کادر درمان، و نیروهای هلالاحمر جزء زحمتکشانی هستند که از ابتدای جنگ تاکنون بهصورت شبانهروزی برای آرامش و امنیت مردم تلاش میکنند. یک نانوایی در یکی از شهرستانهای ایران برای قدردانی از این قشر، نان را برای کادر درمان، آتشنشان، و امدادگر هلالاحمر رایگان و بینوبت کرده است.
عیادت از مجروحان جنگ

ملاقات بیماران همیشه از کارهای شایستهای است که در فرهنگ ما جاافتاده است. در این روزهای جنگ که شماری از مردم کشور مجروح و زخمی شدهاند، دلجویی از آنها میتواند امید کمرنگشده در دل آنها را جان ببخشد. امیرعلی اکبری، قهرمان هنرهای رزمی کشور در روزهای گذشته برای عیادت از مجروحان جنگ به بیمارستان رفته است.
نامهای از طرف خدا

هموطنان ما در روزهای سخت جنگی، قدر سختکوشانی را که امنیت آنها را برقرار کردند، میدانند و به هر بهانهای سپاسگوی آنها هستند. مانند نامهای که یک پسربچه با دستخط خود نوشته و در ایست بازرسی به دست یکی از نیروهای حافظ امنیت رسانده است. او در این نامه نوشته: «ممنونم که داری توی خیابانها برای سپاه اسلام شمشیر میزنی.» انتهای نامه هم نوشته بود: «از طرف خدا».
خانهتکانی شهر خاکی

شهر که بمباران شد، گرد و خاک در شهر امان نمیداد. بوی خاک میآمد و خانهها ویران شده بودند. در این میان، اما نیروهای بسیجی بودند که آستین همت بالا زدند و جارو به دست گرفتند و کوچهها را آب و جارو کردند و چهره شهر را از خاک ربودند و خانهتکانی کردند.
آجیل برای حافظان امنیت

در روزهای ماه رمضان بود که خانمهای محلههای مختلف پایتخت دور هم جمع شدند، کمر همت بستند و بستههای تنقلات را برای افطاری و سحر نیروهای امنیت آماده کردند تا روزهای دفاع مقدس بار دیگر تکرار شود.
داوطلب برای تعمیر شیشههای شکسته

در حملات آمریکایی صهیونیستی، در کنار تخریب خانههای مسکونی، شیشههای بسیاری از خانهها دچار شکستگی شد و ظاهر بدی به محله داده بودند. در این میان، عدهای از جوانان بهطور داوطلبانه و جهادی به میدان آمدند تا شیشههای شکسته خانههای شهر را رایگان تعمیر و بازسازی کنند.
پله انسانی زیر پای مردم

یکی از ویدئوهایی که در همان روزهای نخست جنگ خیلی وایرال شد و مورد استقبال قرار گرفت، فیلم یکی از کارمندان متروی اصفهان بود که به مردمی که به مترو پناه برده بودند، کمک میکرد. او در پایین سکو، زانو زده بود و خود را پله کرده بود تا مردم بتوانند به بالای سکو بیایند.
پویش «فتح خیبر» در تهران

در روزهای جنگ، هر شهری به نوبه خود کاری انجام میدهد و تلاش میکند با همتی که به خرج میدهند، باری از دوش رزمندگان اسلام بردارند و آنها را به ادامه مسیر تا رسیدن به پیروزی ترغیب کنند. یکی از همدلیهایی که در این مدت شاهد آن بودیم، اجرای پویش طلایی «فتح خیبر» است که در کاشان کلید خورد و در آن، بانوان دارالمؤمنین کاشان حدود 80 قطعه طلا به ارزش بیش از چهار میلیارد تومان به جبهه مقاومت ایران و همزمان با ماه رمضانبه منظور تقویت پدافند و سیستم امنیتی کاشان اهدا کردند.
میز خدمت در خیابان

مراکز و ارگانهای دولتی از جمله اصلیترین اهداف آمریکا و اسرائیل برای بمباران بوده و هستند. اما این سختیها باعث نشد تا کار مردم لنگ بماند و نیروها تلاش کردند تا حد امکان، شرایطی را فراهم کنند تا خدمترسانی به مردم همچنان ادامه داشته باشد. در روزهای اوج جنگ، در یکی از شهرها، ساختمان کلانتری مورد حمله موشک قرار گرفت اما نیروهای آن کار را زمین نگذاشتند و با قرار دادن میز و صندلی در حاشیه خیابان، به انجام کارهای مردمی پرداختند.
افطاری با چاشنی خداقوت

جنگ امثال در همان روزهای نخست ماه رمضان شروع شد. هنوز به میانه ماه هم نرسیده بود که رزمندگان جانبرکف، شبانهروز با زبان روزه به دفاع از سرزمینمان ایران میپرداختند. آنجا بود که برخی هموطنانمان دست به کار شدند و با آماده کردن افطاری در ظروف دربسته کوچک از آنها پذیرایی کردند. اما نکته جالب این افطاریها، عبارتهای دلگرمکنندهای بود که روی در هر کدام از آنها نوشته شده بود تا هم لبخندی بر لب آنها بیاورد و هم قوت قلبی باشد برای آنهایی که جانشان را برای دفاع از کشور به خطر میاندازند.
حساب دفتری دوباره باز شد

تا سالها پیش، اینگونه بود که همسایههایی که کمک وضعیت مالی نامساعدی داشتند، از مغازههای محلی شناختهشده که خرید میکردند، به دلیل اعتبار و شناختی که بینشان موجود داشت، حساب دفتری نزد صاحب مغازه داشتند و هر از گاهی بخشی از آن حساب را تسویه میکردند اما روزگار که جلوتر آمد، به مرور حسابهای دفتری برچیده شد و اتفاقا مغازهدارها درشت بالای ترازو که جلوی دید مشتریان باشد، مینوشتند: «نسیه نداریم؛ حتی برای شما دوست عزیز».
روزگار سپری شد و حالا که دوباره جنگ از راه رسیده، بسیاری از مغازهدارها به یاد دهه شصت، دوباره دست به کار شدند. یک نمونه آن، کترینگی است که در یکی از شهرهای کشور در چنین شرایط بحرانی و جنگی، در اقدامی انساندوستانه تصمیم گرفته حساب دفتریاش را دوباره راه بیاندازد تا سفره کسی خالی نماند. این تنها یک نمونه از مهربانی در دل سختیهاست.
گردنبد 42 گرمی برای کمک به محور مقاومت

در شرایط جنگی، مانند دهه شصت، مردان هر کمکی از دستشان برمیآمد دریغ نمیکردند. در آن دوران هم خانمها سعی میکردند در پشت جبهه جهاد کنند. امروز به رغم این که جنگ، رنگ و بوی تازهای به خود گرفته، اما بانوان ایرانی همچنان سعی میکنند نقشآفرینی خود را داشته باشند. نمونهاش آن است که یک بانوی اهل تاکستان استان قزوین گردنبند 42 گرمی خود را به ارزش 750 میلیون تومان به حمایت از محور مقاومت و پیروزی رزمندگان علیه باطل اهدا کرده است به امید این که بتوانند با پول آن موشک بسازند.
سنتورنوازی برای جهادگران

هر کسی در روزهای جنگ با هر هنری که میداند، کاری انجام میدهد؛ یکی خیاطی میکند؛ دیگری که اندوختهای ندارد، کمپینی راه میاندازد و با جمع کردن مبالغی مایحتاجی را برای آسیبدیدهها یا رزمندگان خریداری میکند. اما یکی از همین افرادی که خانهاش در بمباران آمریکایی صهیونیستی آسیبدیده، و اتفاقا نوازنده سنتور هم هست، زمانی که تلاش جهادگران و نیروهای جهادی را برای بازسازی خانهاش میبیند، برای قدردانی از آنها و خداقوت به آنها، سنتورش را میآورد و با نواختن قطعاتی، روح این زحمتکشان را نوازش میدهد. او با تمام آنچه که برایش مانده تلاش میکند زحمات این جهادگران را تلافی کند.
دستمال و شیرینی از دست پیرمرد باغیرت


ایرانی در هر وضعیتی که باشد، باز هم جانش برای وطنش درمیرود. حتی اگر آه در بساط نداشته باشد، باز هم با تنها داراییاش میآید به کمک هموطنش تا از او دلجویی کند. یکی از همین باغیرتهای ایرانی، پیرمردی است که ظاهر لباسهایش نشان میدهد دستش خالی است که غیرتش سر به فلک میکشد. با همان اندک پولی که در جیبش داشته، جعبهای شیرینی و یک دستمال کاغذی خریده تا به مردمش تعارف کرده باشد و کامشان را در این روزهای تلخ، شیرین کند.
2026-04-12
T
T